مرتضى راوندى
502
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بار ديگر به ارشاد مريدان خود مىپردازد « گفتهاند شمس در مقام وجد و شوق عنان اختيار را از دست مىداد و مضمرات « 1 » درون را بر زبان مىآورده و در برابر معتقدات قشرى عوام ، بيباك بوده و اسرار را فاش مىكرده و بساط سماع و طرب عارفانه را بيباكانه مىگسترده است . چنان كه بنا به روايت ، از اين راه دشمنان زياد پيدا كرد ، و روزى از سوء حادثه ، عوام قونيه بر او شوريدند و او را در ملاء عام كشتند ( 645 ) و علاء الدين پسر ارشد مولانا نيز در اين معركه سخت مجروح شده جان سپرد . ولى آنچه از برخى غزليات ديده مىشود اينست : شمس روزى ناپيدا شد و مولانا دو سال شبان و روزان در فراق كعبه مقصودجويان و گويان بود ولى اثرى نيافت . » « 2 » بالاخره مولوى چنان از دورى مرشد خود بيتاب مىشود كه فرزند و كسان خود را نيز بهدنبال او مىفرستد . برويد اين حريفان بكشيد يار ما را * سوى من بياوريد آن صنم گريز پا را اگر او به وعده گويد كه دَمِ دگر بيايم * همه وعده مَكر باشد بفريبد او شما را دَمِ سخت گرم دارد به جادوئى و افسون * بزند گِرِه بر آتش و ببندد او هوا را به ترانههاى شيرين به بهانههاى رنگين * بكشيد سوى خانه ، مَهِ خوبِ خوشلقا را به قول على دشتى « اين مَهِ خوب خوشلقا ، شمس تبريزى 60 ساله است كه پس از ورود به قونيه مصاحبت مولانا را احتكار كرد . جلال الدين پس از دست يافتن به شمس دايم با او در خلوت بسر برد ، و به ديگران نپرداخت ، از اشتغالات عادى منصرف شد و بهرچه قيل و قال و پرداختن به امور ظاهرى بود پشتپا زد . اين قضيه خيل مريدان او را برآشفته و ناراضى كرد . انعكاس اين نارضايتى به ملك داد رسيد ، ديگر اقامت خود را در قونيه صلاح نديد و از آنجا هجرت كرد ، مولانا پسر ارشد خود و چندنفر ديگر را به دنبال وى فرستاد و او را از دمشق بازگردانيد . دوره دوم اقامت ملك داد « شمس » در قونيه باز دوامى نكرد ، پس از مدتى باز حوزهء مريدان مولانا برضد وى برآشفت ؛ اين دفعه شمس طورى ناپديد شد كه ديگر مولانا نتوانست اثرى از وى بيابد و شبههء قتل شمس تبريزى به دست پسر كوچك مولانا و عدهيى از مريدان ، از اين غيبت مرموز جان گرفت و زبان مولانا به خروش آمد و دربارهء اين « مه خوشلقا » ى شصت ساله اشعارى سرود كه طنين آن در اقطار جهان پيچيد . » گر رَوَد ديده و هوش و خرَد و جان ، تو مَرو * كه مرا ديدن تو بهتر از ايشان ، تو مرو آفتابِ فلك اندر كَنَف سايهء تست * گر رود اين فلك و اختر تابان ، تو مرو
--> ( 1 ) . محفوظات ضمير ( 2 ) . رضازاده شفق : تاريخ ادبيات ايران ، ص 285 .